|
ادامه مکاتبه برادر منصور بتاريخ دوم دسامبر سال 2003
آقای حسین اندریاس خان از رهنمای که به من انجام دادید و همچنان
سایت را که به من معرفی نمودید جهان سپاس!
آقای حسین اندریاس یک بار دیگر از شما یک سوال دارم امیدوارم که
ضیاع وقت شما نگردد.
به عقیده شما که میگوید خداوند با آن مهر و محبت که با انسان داشت
خویش تن را بشکل انسان به دنیا آورد تا خود را قربانی گناهکاران
یعنی گناهان
انسانان بسازد و انسان را مبرا از گناه نماید. پس معنی این مطلب
اینست که انسان هر
گناه را که خواسته باشد انجام داده می تواند بخاطریکه خداوند خود
را قربان گناهان
انسانان کرده و در حقیقت هیچ پدیده ای بنام گناه وجود ندارد.
شرط اینست که عیسی را پیروی نماید.
نظر جناب شما را در رابطه میخواهم.
بااحترام،
مخلص شما منصور...
دوست مهربان آقای منصور احمد،
با
عرض سلام بنام خداوند مهربان، خوشحالم که باز هم نوشتيد. بسيار
سوالی خوبی و با معنای کرده ايد. تمامی فيض خدا در حقيقت بالای اين
سوال ميگنجد. خدا را شکر است که او ما را از گناه آزادی ميبخشد
ورنه ما انسانها بقدرت خود نمی توانيم بار گناهان را برداريم.
توجه شما را نخست به کلام مقدس جلب ميکنم که در مورد سوال شما چنين
ميفرمايد:
شريعت آمد و به همين ترتيب گناهان ما زيادتر شد، و اما درحاليکه
گناه افزايش يافت، فيض خدا بمراتب بيشتر گرديد. روميان فصل 5 و آيت
20.
برادرم منصور احمد، ميخواهم توجه خاصی شما را در مورد آيت بالا
جلب کنم. در آيت بالا ما خوانديم که ميفرمايد:
« شريعت آمد و به همين ترتيب گناهان ما زيادتر شد.» بايد از
خود سوال کنيم: "چرا آمدن شريعت باعث بيشتر شدن گنان ما شد؟" بلی
اين است بيخ سوال! چرا؟
زيرا شريعت آئينه ای است که بما نشان ميدهد که ما گناه کرده ايم.
اگر در مملکتی قانونی نباشد، چطور ما ميتوانيم بفهميم که چه درست
است و چه نادرست؟ درست همانطور، وقتی خداوند شريعت را بموسی داد،
تا مردم را متوجه گناهان شان کند. قبل ازان انسانها از روی حکمت که
خدا به انسانها اعطا فرموده بود ميدانستند که چه کاری را بايد
نکنند و چی کاری را ميتوانند انجام دهند که بهترين مثال آن را ما
در زندگی يوسف که يک غلام مصری بنمام "پوتيفار" بود ميتوانيم
مطالعه کنيم. وقتی زن پوتيفار( که در داستانهای ساخته گی ما و شما
بنام زليخا مشهور است) خواست يوسف را بيعزت کند، يوسف گفت:
«اينک آقايم از آنچه نزد من در خانه است،
خبر ندارد، و آنچه دارد بدست من سپرده است. بزرگتری از من درين
خانه نيست و چيزی از من دريغ نداشته، جز تو، چون زوجه او ميباشی؛
پس چگونه مرتکب شرارت بزرگ شوم و به خدا خطا ورزم؟»
باوجود نبودن شريعت انسانهای مومن در ادوار مختلف زندگی کرده اند
که زندگی شان مطابق فرمان خدا سپری شده. و اما چون گناه در هر
انسان است و هر انسان گناه کرده است ولی هر انسان هرگناه را گناهی
ندانسته پس خدا خواست تا انسان را متوجه گناهان شان کند. و بهمين
ترتيب خدا آئينه ای بصورت شريعت را به بنی اسرائيل داد و بعد ازان
مردم شکل گناه آلود خود را ديدند. چرا شريعت بگناه مي افزايد؟
بخاريکه گناهی را که انسان نمی دادن گناه است را به انسان مانند
صورت در آئينه آشکار ميسازد. بخش دوم آيت 20 فصل 5 روميان اينطور
است:
اما
جايکه گناه افزايش يافت، فيض خدا چندين مراتب بيشتر گرديد.
زيرا گناه نمی تواند بر قدرت خدا و درين صورت بر فيض خدا برتری
داشته باشد. و شيطان نمی تواند بر قدرت خدا غالب باشد. شيطان
ميخواهد انسان را توسط گناه از خدا دور کند، ولی خدا توسط فيضش
ميخواهد انسان را با قدرت خود بتوبه بکشاند و اين توبه به اقرار
گناه ارتباط دارد.
آيت
آخر فصل 5 روميان ميفرمايد:
پس
بهمان ترتيب که گناه بوسيله مرگ، انسان را زير فرمان خود در آورد،
فيض خدا نيز بوسيله عدالت فرمانروائی ميکند و ما را بوسيله خداوند
ما عيسی مسيح به زندگی ابدی هدايت ميکند. (روميان فصل 5 و آيت 21).
و حال ميرسيم به نقطه که شما سوال کرده بوديد! در آغاز فصل ششم
و به ادامه بحث در مورد گناه و نجات از گناه، کلام خدا اينطور
ميخواهد ما را پاسخ دهد:
پس
چی بگوييم؟ آيا بايد در زندگی خود گناه را ادامه بدهيم تا فيض خدا
برای ما بيشتر گردد؟ هرگز نه! اين امکان ندارد، زير ما برای گناه
مرده ايم، و حال چطور ممکن است در گناه زندگی خود را ادامه دهيم؟
(روميان فصل شش و آيت اول)
آقای منصور، آيات بالای کاملاً واضح ميسازد که کسانيکه به مسيح
ايمان مياورند را خدا از غلامی گناه آزاد کرده و ديگر ما نبايد
گناه کنيم. و اما چون ما انسان هستيم از ما باز هم گناه سرميزند
مثلاً در مقابل خدای قدوس حتی بدگوی کردن، فکر بد کردن، لاف زدن،
خشم شدن وغيره نيز گناه است، ولی ما بسياری اوقات حتی نمی خواهيم
اينطور مسائل را گناه بخوانيم و به همين لحاظ است که کلام خدا از
فيض خدا صحبت ميکند. خدا ما را از غلامی شيطان وقتی آزاد ميکند که
ما به عيسی مسيح ايمان مياوريم. کلام خدا در مورد گناه طبيعی صحبت
ميکند. بلی گناهی را که آدم و حوا نصيب ما کرده و اين بخاطر
نافرمانی آنها انجام شد و نتيجه اين شد که آن گناه مانند ويروسی
بتمامی اولادهای آدم و حوا ميراث ماند. خدا ما را از گناه طبيعی از
طريق فيض نجات ميدهد اگر ما به عيسی مسيح ايمان بياوريم چون او
خدای قادر است که بخاطر دوست داشتن ما انسان شد تا برای ما فديه
دهد و ما را از زير يوغ گناه آزاد کند. ديگر ما برای گناه مرده ايم
و برای خدا زندگی ميکنيم. وهرگاه که از ما گناه سرزد ميکند، بخشش
خدا برای ما کفايت ميکند.
در
گناه ادامه دادن برای فرزندان نور امکان ندارد زيرا ما غلام گناه
نيستيم. گناه است ولی گناه برای ما نيست زيرا ما از زير مکاری
شيطان آزاد شده ايم. لغزش است ولی اين لغزش نميتواند باعث کمزوزی
فيض خدا شود. همانطوريکه بيماری سرفه، سردردی، چشم دری، پادردی،
وغيره است وبرای اينگونه امراض درمان و داکتر نيز وجود دارد، درست
همانطور برای لغزش مومن مسيح فيض خدا که داروی محبت خداست وجود
دارد و اين را کلام خدا بخشش خدا ميخواند. مومن عيسی در سرطان
گناه هرگز ادامه نخواهد داد بلکه مومن عيسی هميشه در فيض خدا و در
نور خدا زندگی خود را پيش ميبرد. در زبور کلام خدا را ما چنين
ميشنويم:
کلام تو را من در قلب خود نگه ميدارم تا
برخلاف تو گناه نورزم. زبور 119 و آيت 11) مومن عيسی کلامش
را هميشه مطالعه ميکند تا خود را از چالهای مکاری شيطان محفوظ
بدارد. و بهمين ترتيب زبوری ديگری چنين ميفرمايد:
قدمهای مومنان خود را خدا خودش مستحکم ميکند، و طريق او را خودش
سرور می دارد. اگرچه لغزش کند ولی افگنده نخواهد شد زيرا که خدا
خودش از دستهايش ميگيرد.
بلی
خدا برای مومنان خود دستگير حقيقی است. و او هرگز فرزندان خود را
نمی ماند که خطا شوند، درست همانطوريکه پدر و مادر ما، ما را دوست
دارد و هرگز نميخواهند که به ما آسيبی برسد، بمراتب بيشتر خدا
فرزندان خود را نگه ميدارد و دوست ميدارد.
منصور جان، فيض خدا با شما باد!
برادر و وطندار تان، حسين اندرياس خان.
|