|
ايميل اول بتاريخ هفده
هم ماه نوامبر.
من
ميخواهم چند سوالی از شما بکنم، آيا درين باره همراِيی من همکاری
مينماييد؟
(نام و نام خانوادگی و آدرس سوال کننده
و آدرس ايميل شخص بخاطر تحفظ شان داده نمی شود.)
جواب:
دوست عزيز، بفرماييد! لطفاً سوالهای تان را بما بنويسيد.
خدا شما را برکت بدهد.
حسين اندرياس خان.
ايميل دوم بتاريخ 19هم ماه نوامبر.
احترامات تقديم است.
سوالات من چنين است:
-
چطور ميتوان فهميد که راه عيسی حق است و قرار گفته مسلمانان که
کتاب عيسی منسوخ گرديده است، چگونه ثبوت ميکنيد که او باطل نشده
است؟
-
در نظر شما در مورد قرآن چی است که او آيا توسط محمد نوشته شده و
يا اينکه توسط کدام شخصی ديگری و اگر شما فکر ميکنيد که محمد
نوشته، آيا اين امکان دارد که يک مرد بی سواد چنين کتاب تأليف
نمايد و چنين دينی را بسازد و همچنان در قرآن گفته شده که اگر
شما فکر ميکنيد که اين کتاب توسط کدام شخصی نوشته شده، بفرماييد،
يکی از آيات آنرا بنويسيد.
چندين سال ميشود که من تحقيقات خود را در باره اين دو دين ادامه
ميدهم و تا هنوز موفق نشده ام که راه حق را دريابم. اميدوارم در
زمينه همراه من همکاری نموده ممنون سازيد.
با احترام،
... (نام و نام خانوادگی و آدرس سوال
کننده
و آدرس ايميل شخص بخاطر تحفظ شان داده نمی شود.)
دوست عزيز آقای ... جان،
(نام و نام خانوادگی و آدرس سوال کننده
و آدرس ايميل شخص بخاطر تحفظ شان داده نمی شود.)
نخست احتراماتم را بحضور شما عزيز تقديم ميدارم و از حضور خدای که
ما را دوست دارد و ميخواهد که ما با او يک رشته مستقيمی داشته
باشيم، روزهای خوش و خوشوقتی را برای تان ميطلبم.
و
اما بعد، بايد از شما تشکر کنم که با ما رابطه گرفته ايد. سوالهای
شما نشاندهی جستوجوی شما در باره حق و حقانيت است. خدا را شکر است
که ما ميتوانيم به آسانی از طريق انترنت با هم رابطه داشته باشيم و
بالای موضوعات روحانی بحث کنيم.
اينک من ميخواهم به سوالهای شما جوابی بدهم و از خداوند ميخواهم که
او هرردوی ما را درين مسئله بسيار مهم ياری فرمايد. آمين.
سوال شما: « چطور ميتوان فهميد که راه
عيسی حق است و قرار گفته مسلمانان که کتاب عيسی منسوخ گرديده است،
چگونه ثبوت ميکنيد که او باطل نشده است؟»
جواب من:
سوال بالای شما سه بخش دارد. بياييد تا اين سوال را به سه قسمت
پرداز دهيم:
قسمت اول: چطور ميتوان فهميد که راه عيسی حق است؟
قسمت دوم: قرار مسلمانان که کتاب عيسی منسوخ گرديده.
قسمت سوم: چگونه ثبوت ميکنيد که او باطل نشده؟
قسمت اول:
چطور ميتوان فهميد که راه عيسی حق است؟
اگر
اين سوال را با چند کلمه ای جواب دهيم بايد به کلمات خود عيسی مسيح
رجوع ببريم که ميفرمايد:
«من
راه و راستی و زندگی هستم...» انجيل شريف بخش يوحنا فصل 14 و آيت
6.
در
آيت بالا عيسی مسيح نه تنها ميفرمايد که او "راه" و "حق" است بلکه
او ميفرمايد: من ...زندگی هستم!.
آيا
شما هيچ شخصی را شنيده ايد که با فقط چند کلمه ای خود را اينطور
معرفی کند؟ عيسی مسيح نه تنها "راه حق است، بلکه او خودش "راه و
حق" است! اگر
کسی بگويد از طريق من نيز شما ميتوانيد به جنت برويد، فهميده
ميشمود که راههای ديگری نيز ميتوان باشد؛ ولی اگر کسی دعوا ميکند
که او خودش "راه" است، پس ما بايد به آن توجه خاصی داشته باشيم. در
همان آيت بالای که ما خوانديم، در ادامه اش چنين ذکر گرديده:
هيچکس جز بوسيله من نميتواند به پدر (يعنی بخدا) برسد. پس فهميده
شد که عيسی نه تنها راه حق است بلکه او يگانه راه و يگانه حق و
يگانه زندگی است. در آيت چهارم فصل اول انجيل يوحنا ما ميخوانيم
که:
«در
او (يعنی در عيسی) حيات بود و آن حيات نور آدميان بود.
و
بگفته خود عيسی مسيح: «من نور دنيا هستم، و هرکسی که از من پيروی
کند در تاريکی هرگز نخواهد قدم زد بلکه نور حيات را خواهد داشت.»
پس
اگر اينطور باشد، کسانی که از عيسی مسيح پيروی نکنند، در تاريکی
قرار دارند؟ بلی، چون کلام خدا ميفرمايد که در او حيات بود و آن
حيات نور انسان بود. و با کلمات خود عيسی که ميفرمايد: "من نور
دنيا هستم!" پس اگر ما از آن نور درين دنيا استفاده نکنيم، فهميده
ميشود که در تاريکی قرار داريم.
در
کتاب مکاشفه، در انجيل ما کلمات عيسی مسيح را سريعتر و قوی تر
ميتوانيم بخوانيم که اين چشم وا کننده است، (چنانچه عيسی مسيح
ميفرمايد: کسانی که گوش شنوا دارند بشنوند!).
مکاشفه آخرين کتابی است که در آن عيسی مسيح از آخرت صحبت ميکند.
عيسی مسيح ميفرمايد:
من
الف و من ي هستم! من اول و من آخر هستم! من ابتدا و من انتها هستم!
(کتاب مکاشفه فصل اول آيت 17هم و فصل دوم آيت هشتم و فصل 22م آيت
13هم.)
آيا شما کسی ديگری را بدينطور شنيده ايد؟ من خودم در حوضه علميه
قم تحصيل کرده ام و نيز مدت 15 ماه در جامعة الازهر محصل بوده ام و
25 سال زندگی ام را وقف اسلام و دين پدری ام کرده بودم و اميدوار
بودم تا مردم خود را در راه اسلام تعليم دهم و اما درين مدت سالهای
که من مسلمان بودم و در هيچ گوشه از قرآن و يا احاديث و يا نهج
البلاغه، دعوای قوی مانند آيات بالا نشنيده و نخوانده بودم و امروز
نيز نيافته ام.
پس
اگر کسی دعوا کند که او اول و آخر است، برای ما و شما چی پيامی را
دارد؟ اگر عيسی مسيح اول و آخر است، پس کسانی که بعد از او ميايند
و دعوا ميکنند که آنان اول و آخر هستند، آيا سوالی در ذهن شما نمی
آيد که چطور امکان دارد که بعد از اول اولی ديگری نيز بيايد و بعد
از آخر آخری ديگری نيز بيايد؟ لازماً ما بايد بالای اين موضوع تفکر
کنيم! عيسی مسيح نه تنها دعواهای بالا را ميکند بلکه در کلام خدا
ما ميخوانيم که او ميگويد:
«زمين و آسمان تغير خواهند خورد ولی سخنان من هرگز تغير نخواهد
خورد.» بلی، سخنان عيسی مسيح هرگز تغير نخواهد خورد زيرا خدا دروگو
نيست که کلامش ما را گمراه کند. اين شيطان است که ميخواهد انسانها
را بر خلاف کلام خدا منحرف کند. شيطان بطريقهای مکارانه ميخواهد ما
را گمراه کند که کلام خدا منسوخ شده، کلام خدا تغير خورده و يا خدا
مکاشفه ای ديگری را فرستاده.
و
حال ميرسيم بقسمت دوم و سوم سوال اولی تان:
قسمت دوم: قرار مسلمانان که کتاب عيسی منسوخ گرديده.
قسمت سوم: چگونه ثبوت ميکنيد که او باطل نشده؟
قبل
ازين که ما کتاب عيسی را منسوخ قرار دهيم، بايد فکر کنيم که کتاب
عيسی کتاب کيست؟ آيا بگفته شما "کتاب عيسی" و بگفته ما "کلام مقدس"
کلام خدا است؟ اگر ما اقرار کنيم که تورات، زبور و انجيل از جانب
خداست، پس ما بايد فکر کنيم که آيا خدا ميتواند اشتباهی بکند؟
لازماً خدا هرگز اشتباه نمی کند چون اشتباه از انسان سر ميزند نه
از خدا، پس اگر خدا کلامش را به انسان ميدهد، چطور ما ميتوانيم
بگوييم که آن کلام خدا منسوخ شده؟ اگر ما ميگوييم که کلام خدا
منسوخ شده و يا قرار قسمت سومی سوال شما باطل شده، آيا ما خدا را
در مقابل کلامش متزلزل قرار ميدهيم؟ بياييد که آيات ذيل را از کلام
خدا بخوانيم:
«خدا انسان نيست که او دروغ بگويد. خدا بنی آدم نيست که او توبه
بکند. آيا خدا چيز گفته که به آن عمل نکند؟ آيا او وعده ای داده که
به آن وفا نکند؟» (کتاب تورات بخش اعداد، فصل 23 و آيت19.)
و
در کتاب اول سموئيل در عهد عتيق کلام خدا ميفرمايد:
«و
خدای که جلال اسرائيل است هرگز دروغ نمی گويد و او افکار خود را
تغير نخواهد داد، زيرا که او انسان نيست که از حرف خود منحرف گردد.
و
در کتاب اشعيای نبی ما چنين ميخوانيم:
سبزه ها از بين ميروند و گلها رنگها خود را از دست ميدهند ولی کلام
خدای ما تا به ابد بدون تغير ميماند. (اشعيای نبی فصل 40 و آيت 8.)
و
نيز در کتاب اشعيای نبی در فصل 55م و آيت 11هم خدا خودش ميفرمايد:
«بلی، کلام من چنين خواهد بود؛ کلام که از دهانم ميرود باطل برنمی
گردد و بر تمامی خواستهايم کامل خواهد بود.»
دوست عزيز، آقای ...،
اگر
ما ميگوييم که کلام خدا باطل شده و يا منسوخ شده پس آيا ما با خدا
نمي جنگيم؟ آيا ما نمي گوييم که خدا تغير ميخورد؟ آيا ما برخلاف
خدا کلامش را باطل قرار نمي دهيم؟ بلی، خدا مانند ما نيست که از
حرف که گفته است برگردد و بگويد: «ببخشيد، کلام که گفته بودم تنها
در همان زمان درست بود و حالا باطل است.» نه هرگز نه! خدا هرگز
مانند ما انسانها نسيت که کلام او منسوخ و يا باطل شود. خدا لاتغير
است و هرگز دروغ نمي گويد. کلام او يکبار گفته و تا به ابد باقی
ميماند.
اجازه بدهيد تا سوال ديگری که مسلمانان مطرح ميکنند در مورد کلام
خدا را نيز بشما ارائه کنم. مسلمانان دعوی ميکنند که کلام خدا دست
خورده و انسانها آنرا تغير داده.
بهتر ميشود تا اين دعوای مسلمانان را با سوال ديگری از آنها پاسخ
دهيم.
کی
کسانی کلام خدا را تغير داده اند؟ اگر شما از مسلمانان اين سوال را
بکنيد، آنها صدها دليل کاملاً دروغ و نا درست را به شما خواهند گفت
که هيچ يکی آنان مطابقت با شخصيت خدا ندارد که در آيات بالا ما
اشاره های کاملی با خواند کلام خدا کرديم. کلام خدا که بدستهای
ماست از نسخه های اصلی آن که تا امروز محفوظ ميباشد ترجمه و
بزبانهای گوناگون دنيا بخش و پخش گرديده.
يکی
از حمله شيطان اين است که: کلام خدا را يهوديان برای منفعت شخصی
خود تغير داده اند.
خوب
بياييد تا بالای اين موضوع کمی بپيچيم:
يهوديان دوازده قبيله بودند که همه آنان در طول تاريخ شان با
يکديگر دست به گريبان بودند و از همين سبب است که در تمامی عهد
عتيق که شامل 33 کتاب است خدا بارها بار آنها را مجازات کرده. اين
مجازات از قبيل دربدری اسرائيليان که از سبب حکم عدولی و بی
اعتنائی و جنگ با همديگر بوده و حتی زير اسارت و بردگی، اسوری ها،
بابلی ها (عراقی های امروز) مديانی ها و فارسها و بلاخره رومی ها
قرار گرفته اند. خدا هميشه به اسرائيلی ها خبردار کرده که اگر آنان
مطابق کلام خدا رفتار نکنند، آنها را به اسارت خواهم داد. اسرائيلی
ها همانطوريکه ذکر کرديم، نيز دست به يخن يکديگر بودند. در کلام
خدا ما ميخوانيم که اين اسرائيلی های که به دوازده قبيله بزرگ
تقسيم شده بودند مشکل و گردن کلفت و اما هر کدام شان کلام خدا را
حافظه مينموندن.
سوال دريجاست که، کدام يک ازين قبيله ها کلام خدا را تغير داد؟ اگر
يکی از آنها (فرض کنيم، قبيله جد و يا قبيله آشر و يا قبيله يهودا
وغيره) کلام خدا را بنفع خود تغير دادند چگونه همان تغير را
توانستند به اودرزادگانشان پخش کنند؟ و يا اگر يک قبيله کلام خدا
را تغير داد، آيا قبيله های ديگر نمی توانستند بر آن يک قبيله حمله
و آنان را سنگسار کنند؟ زيرا کلام خدا ميفرمايد:
«اين کتاب که کلام من است از دهان تو دور نشود، بلکه روز و شب بر
آن تفکر کن تا بر حسب هرآنچه که در آن مکتوب است متوجه شده، عمل
نماِِيي..." کتاب يوشع فصل اول آيت هشتم.
اگر
کسی جويای حقيقت باشد بخوبی و به آسانی ميتواند آنرا درک کند که
کلام خدا هرگز تغير نخورده و نخواهد خورد و نخواهد باطل شد و امکان
ندارد که منسوخ شود. يهوديان تا امروز همان کلام خدا، که عهد عتيق
است را در محافظه دارند. در سال 335 قبل از ميلاد، اسکندر مقدونی
که پسر فليپوس بود و تمامی دنيا را مسخر کرد که حتی از آن جمله
افغانستان و ايران امروزی نيز بود. اسکندر مقدونی که ما آنرا بنام
اسکندر عظيم نيز ميشناسيم اسرائيلیها را نيز زير حکومت خود آورد.
چون اسکندر بسيار نسل پرست بود و ميخواست در تمامی ممالک سلطانی
او همه بايد زبان او را که يونانی بود ترويج دهند، اسرائيلیها نيز
زير همان حکم قرار گرفتند. اسکندر حکم کرد که بايد اسرائيلیها بجای
زبان عبرانی کلام خدا را بزبان يونانی بخوانند. او هفتاد تن از
علمای يهود را حکم کرد که کلام خدا (تورات، زبور و انبيأ و تاريخ)
را زا زبان عبرانی و آرامی بزبان يونانی ترجمه کنند. اين اولين
ترجمه کلام خدا بود که در حدود صد سال ترجمه آن در بر گرفت که حتی
بعد از مرگ اسکندر نيز ادامه داشت و چون يکی از علمای که ترجمه
ميکردند، ميمرد بجای آن عالم ديگری را انتخاب ميکردند تا کار ترجمه
کلام خدا را انجام دهد که تعداد اصلی ترجمه کنندگان شايد به بيش از
صد و يا صدها رسيده باشند ولی در مرور، مترجمها در خانه هفتاد قرار
داشتند. از همين سبب است که اين ترجمه بزرگ را ما بنام "سپتواجنت"
ميشناسيم که معنی آن است:" ترجمه هفتاد نفری". اگر شما ترجمه
سپتواجنت را که تقريباً دوهزار و سه صد سال قبل از امروز ترجمه شده
بود را با نسخه اصلی عبرانی و آرامی و نسخه های امروزی که بزبانهای
گوناگون دنيا که تعدادش به بيش از دوهزار ميرسد و حتی بزبانهای
دری، پشتو، اوزبکی و حتی هزاره گی نيز بخشهای آن ترجمه شده، مقايسه
نماييد، شما بدرستی به نتيجه خواهيد رسيد که کلام خدا هرگز تغير
نخورده و نخواهد خورد. ثبوتهای پوچ و کاملاً بی بنياد را ميتوان
هرکه بنفع خود و کلتور خود ساخت و اما با خدا و با کلام او انسان
نمی تواند بازی کند. مثال وطنی است که "با هرچی بازی و با ريش بابا
هم بازی؟" بلی خدا بابای تمامی خلقت است، پدری مهربان و پدری ابدی.
و ما هرگز نمی توانيم با اين بابا و يا با کلام اين بابا بازی
کنيم.
بسياری ها دليل بيجای ديگری را مياورند که: " انگليسها بخاطر منفعت
شخصی شان کلام خدا را تغير داده اند." از شما سوالی دارم: آيا لسان
انگيسها عبرانی و يا آرامی و يا يونانی است؟ نخير لسان انگليس ها
انگليسی است و کلام خدا که بزبانهای انگليسی ترجمه شده، تماماً با
نسخه های اصلی که در بالا بالای آن بحث کرديم مطابقت دارد و اگر
بگوييم که انگليس ها تغير داده اند، کاملاً خنده آور است. تمامی
ثبوتهای بيجای انسانها پوچ و عاری از حقيقت است.
بازهم بشما ميخواهم آيت کلام خدا را که در بالا ذکر کرديم بنويسم
که خدا چنين ميفرمايد:
«خدا انسان نيست که او دروغ بگويد. خدا بنی آدم نيست که او توبه
بکند. آيا خدا چيز گفته که به آن عمل نکند؟ آيا او وعده ای داده که
به آن وفا نکند؟» (کتاب تورات بخش اعداد، فصل 23 و آيت19.)
و
در کتاب اول سموئيل در عهد عتيق کلام خدا ميفرمايد:
«و
خدای که جلال اسرائيل است هرگز دروغ نمی گويد و او افکار خود را
تغير نخواهد داد، زيرا که او انسان نيست که از حرف خود منحرف گردد.
و
در کتاب اشعيای نبی ما چنين ميخوانيم:
سبزه ها از بين ميروند و گلها رنگها خود را از دست ميدهند ولی کلام
خدای ما تا به ابد بدون تغير ميماند. (اشعيای نبی فصل 40 و آيت 8.)
و
نيز در کتاب اشعيای نبی در فصل 55م و آيت 11هم خدا خودش ميفرمايد:
«بلی، کلام من چنين خواهد بود؛ کلام که از دهانم ميرود باطل برنمی
گردد و بر تمامی خواستهايم کامل خواهد بود.»
آقای ... احمد، بزرگترين ثبوت برای لاتغير بودن کلام خدا، خود
خداست! خدا را شکر که او خداست و اجازه نمی دهد به کسی که کلام
زنده اش را تغير بدهد. بلی او کسی که قادر به ساختن تمامی کائينات
است، قادر است (قدرت دارد) که محافظ کلام خود نيز باشد. اگر چنين
بناشد، پس ما خدا را کمزور ميبينيم و خدا هرگز کمزور نيست. در زبور
شريف در مورد کلام خدا ما چنين ميخوانيم:
«کلام خدا، کلام طاهر است، نقره ای مصفای در قال زمين که هفت مرتبه
پاک شده است. تو ای خداوند، ايشان را محافظت خواهی نمود؛ ازين طبقه
و تا ابدالآباد محافظت خواهی نمود. زبور دوازدهم آيات ششم و هفتم.
بلی دوست عزيز، خدا تغير نمی خورد و کلام خدا تغير نميخورد. خدا
منسوخ نمی شود و نه هم کلام او زيرا که خدا انسان نيست که اشتباه
کند و بنی آدم نيست که بحرفهای خود وفا نکند و آخر اينکه هيچکسی
قدرت ندارد تا کلام خدا را تغير بدهد، زيرا که تاريخ ساز اصلی
خداست نه انسان و خداست که تمامی کائينات را اداره ميکند نه انسان
و خداست که کلامش را محافظت ميکند نه انسان.
و
حال ميرسيم به سوالات شما که در مورد اسلام و قرآن است. شما چنين
مينويسيد:
نظر شما در مورد قرآن چی است که او آيا توسط محمد نوشته شده و يا
اينکه توسط کدام شخصی ديگری و اگر شما فکر ميکنيد که محمد نوشته،
آيا اين امکان دارد که يک مرد بی سواد چنين کتاب تأليف نمايد و
چنين دينی را بسازد و همچنان در قرآن گفته شده که اگر شما فکر
ميکنيد که اين کتاب توسط کدام شخصی نوشته شده، بفرماييد، يکی از
آيات آنرا بنويسيد.
برادر محترم ... ،
از
تمام اول ميخواهم بشما با تمامی بحث که در بالا کرديم باز مجداداً
رابطه بگيرم. از تمام اول اينکه کلام خدا که شامل تورات، انبيأ،
تواريخ، شعر که شامل زبور و يا مزامير است که کلاً 33 کتب است، و
عهد جديد که شامل 27 کتب ميباشد، کاملاً لاتغير است و خدا انسان
نيست که از حرفهای خود منحرف شود لهذا امکان ندارد منسوخ و يا باطل
شود. و اگر شما بر اين ايمان داريد که خدا قادر است تا کلامش را
محافظت کند و خدا مانند انسان منحرف نمی شود تا کلام او منسوخ و
باطل شود، پس شما بجای رسيده ايد که بفهميد که در همان کلام خدا
عيسی مسيح ميفرمايد: من اول و من آخر هستم. من ابتدا و من انتها
هستم. من الف و من یا هستم. (مکاشفه 1:17 و 2:8 و 22:13.) من
قيامت و من حيات هستم (يوحنا 11:25)، من راه و راستی و زندگی هستم
(يوحنا 14:6). پس اگر عيسی مسيح اول و آخر است آيا اين مسئله به
آسانی قابل درک نيست که بعد از او کسی ديگری از جانب خدا نخواهد
آمد؟ تفکر کنيد.
عيسی مسيح نيز در انجيل متی فصل 24 و آيت24 ميفرمايد: متوجه باشيد
که انبيای دروغين و نيز کسانی که خود را مسيح خواهند خواند پيدا
ميشوند و حتی معجراتی نشان خواهند داد تا مردم و حتی بهترين را
گمراه کنند. ببينيد، من بشما ازهين حالا ميگويم و شما را خبردار
ميکنم که اگر آنان بگويند، «ببين اينجاست و يا آنجاست، از پشت شان
نرويد.
دوست عزيز، من شخصاً نمی خواهم در مورد اين مسئله بيشتر بحث کنم و
اما ميخواهم شما را بکتابی که مفصل تر بالای اين موضوع بحث کرده،
معرفی کنم. اسم اين کتاب "بيست و سه سال است" که نوسنده آن علی
دشتی است. شما ميتوانيد اين کتاب را بزبان فارسی و يا انگليسی از
www.Amazon.com
حاصل نماييد. ترجمه انگليسی آن بنام
“twenty three years”
ياد ميشود.
شما همچنان ميتوانيد کتاب بيست و
سه سال را همين حالا آنلائن بخوانيد. برای خواندن 23 سال به اين
صفحه برويد:
به اين جا کلک
کنيد
و
اما ميخواهم کمی در مورد با شما اشاره کنم، چون شما اين آيت را
مورد بحث قرار داده ايد:
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ
وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ
يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا.
سورة الاسراء
آيت هشتاد و هشتم.
ميخواهم بشما عرض کنم که من شخصاً هيچ جالبيت به اين آيت نمی بينم.
شما ميتوانيد مانند اين آيت را ازين صفحات انترتی حاصل فرماييد:
به اين جا کلک کنيد
به اين جا کلک کنيد
به اين جا کلک کنيد
و
شما ميتوانيد
در انترنت صفحاتی زيادی را که اعراب که خود شان قبلا مسلمان بوده
اند بيابيد که سوره های نوشته اند که حتی بهتر و قوی تر از آيت
بالای (سورة
الاسراء)
معلوم ميشوند.
اميدوارم که شما کتاب "بيست و سه سال را بخوانيد. چون شما درنزديکی
Frankfort
و
يا
Wiesbaden زندگی
ميکنيد، ميتوانيد آنرا بآسانی بخريد.
ما
برای شما در دعا هستيم خدا شما را برکت بدهد.
حسين اندرياس خان.
************************
سوالهای تکراری از سوال کننده بالا... بتاريخ يکم
دسامبر
سال 2003.
در قدم نخست سلام و احترامات به دست اندر کاران سایت وطندار تقدیم
مینمایم. یک جهان سپاس از جوابات که شما برایم ارسال نمودید و یک
بار دیگر چند سوال از شما دارم امیدوارم برایتان خسته کن نباشد.
سوالات من چنین است.
قرار مسلمین کتاب های تورات ، زبور، انجیل و قرآن از جانب خداوند
نازل گردیده است . در تورات ، زبور و انجیل گفته شده بود که یک
پیغمبر دیگر می آید که اسم او احمد است و او مردم را در دین خود
یعنی دین خداوند که اسلام است دعوت می نماید و مسلمین میگویند که
آن قسمت از انجیل را عیسوی ها تغییر داده اند و عیسوی ها شدیداً
این را رد مینمایند پس من چگونه دریابم که آیا گفته مسلمین حقیقت
دارد یا گفته عیسوی ها لطفاً در رابطه همراه من همکاری نماید بعید
از لطف تان نخواهد بود.
مخلص شما ...
برادر محترم جناب
...
هرچنديکه جواب اين سوال تان را من قبلاً داده ام و اما بايد بازهم
بشما بگويم که کلام خدا را هيچ انسانی نميتواند تغير بدهد زيرا که
کلام خدا را نگه بانش خود خداست. شما اين سوال را بايد از خود
تان
بکنيد:
آيا خدا قادر است که کلام خود را از تغير دادن محفوظ بدارد؟
اگر جواب شما "بلی"
است، که پس کلام خدا را هيچ کسی نتوانسته و نميتواند تغير بدهد. و
اگر جواب شما اين است که
خدا قدرت حفاظت کلام اش را ندارد
پس، هرگز لازمی ندارد که خدای باشد همچون کمزور و بي بس.
از شما خواهشمندم تا بازهم پاسخ که من داده بودم درين مورد را
مطالعه فرماييد.
(لطفاً به پيام قبلی در بالا رجوع کنيد.)
خوب، اول اينکه کلام خدا تغير نخورده چون محافظ کلامش خود خداست و
خدا قدرت دارد تا کلامش را از انسان کمزور نگه دارد. دوم اينکه اگر
شما به اين ايمان داريد که خدا واقعاً اين قدرت را دارد تا کلامش
را از تغير دادن نگه دارد پس چطور ميتواند چنين سوالی که در مورد
محمد نبوتی دران شده،
وجود داشته باشد؟
کلام مقدس نه تنها بزبانهای بيش از دوهزار ترجمه شده بلکه در هر
زبان ترجمه اش از زبانهای اصلی که عبرانی، آرامی و يونانی است،
مستقيماً نقل گرديده. کلام مقدس بصورت طومارهای قديمه (scrolls)
و بصورت سندهای قديمه (MS و
MSS) موجود است. کج بحثی ها نمی تواند
از قدرت خدا برای تحفظ کلامش بکاهد. خدا قدرت داشت، دارد و خواهد
داشت تا کلامش را از تغير خوردن و از دست خوردن محفوظ بدارد.
و حال
ميخواهم باز هم کلمات
عيسی مسيح
را برای تان
تکرار کنم که ميفرمايد:
من اول و من آخر هستم، من ابتدا و من انتها
هستم، من الف و من ی هستم.
(کتاب مکاشفه فصل اول آيت 17هم و فصل دوم آيت هشتم و فصل 22م آيت
13هم.)
متوجه باشيد که عيسی مسيح همان کلماتی را که در کلام خدا صدها سال
قبل از مجسم شدن او در انبيأ ذکر شده بود را تکرار کرده:
«من اول و من آخر هستم و بجز من خدای ديگری
نيست.» (کتاب اشعيای نبی فصل 44 و آيت 6 و فصل 48 آيت 12.)
کلام خدا را هرگز کسی نتوانسته و نمی تواند تغير بدهد و من اين را
برای تان از نقطه نگاه تاريخ و از کلام خود خدا بثبوت رسانده ام.
عيسی مسيح در فصل اول اعمال رسولان در مورد روح مقدس که روح خود
عيسی مسيح است صحبت ميکند که وقتی که روح بالای شما آمد شما قدرت
ميگيريد و در هرجا حتی تا ختم جهان شاهدان من خواهی بود. اعمال
رسولان فصل اول آيت هشتم.
بجز اين نبوت عيسی خداوند در فصل 24 انجيل متی ميفرمايد که بسياری
کسانی ديگر ميايند تا مردم را فريب بدهند کا آنان نبی و يا مسيح
هستند، خبردر باشيد و باور نکنيد. اگر مقصد شما ازين نبوت است پس
بايد بالای آن کمی تفکر فرماييد.
هيچگونه از دعوی های مسلمين شما بنياد کامل و
تاريخی را با خود دارا نيست و نمی تواند بنيادی داشته باشد چون خدا
هرگز اجازه نمی دهد که کلام او را کسی تغير بدهد و قدرت تغير دادنش
را داشته باشد. و نيز خدا مانند انسان نيست که کلام خود را باطل
بسازد و بگويد: آه ببخشيد، کلام که قبلاً داده بودم ديگر باطل است.
درحاليکه من اين سطور را می نويسم مرا خنده گرفته چون اگر ما
ميگوييم که کلام خدا منسوخ شده، ما در حقيقت خدا را با عقل پوچ و
انسانی خود متزلزل قرار ميدهيم چون ميگوييم: "خدا مکاشفه ی داد و
سپس آنرا باطل قرار داد! واقعاً اين موضوع خنده آور است. شيطان
هميشه کوشيده تا ما را در مقابل کلام خدا در شک بيندازد ولی چيزی
که شيطان نمی تواند اين است که او نمی تواند کلام خدا را تغير
بدهد. او هرگز اين قدرت را ندارد. يگانه چال شيطانی اين است که
انسان کمزور را با مکاری خاصش گمراه کند.
من کليه کلام خدا را بزبانهای يونانی و عبرانی و
آرامی در دست دارم و هرگاهی بشما مينويسم آنرا مستقيماً از زبانهای
اصلی نقل ميکنم تا شما نگوييد "کلام خدا دست خورده".
خدا مانند انسان فکر نمی کند بلکه خدا قدوس است و
بقدوسيت خود خدا صادق است. در کلام خدا ما ميخوانيم:
افکار من مانند افکار شما (انسانها) نيست و
نه هم راه های من مانند راه های شماست، اعلام ميکند خداوند!
(اشعيای نبی فصل 55 آيت هشتم.)
آيت بالا برای وزن کردن عقل و فکر انسانی در مقابل حکمت خدا
کافيست. حکمت انسان حتی قطره ی نمی تواند در مقابل بهرهای عظيم
حکمت خدا باشد. بلی خدا را شکر که کلام او را کسی نمی تواند دست
بزند و نيز خدا را شکر که تنها او مرجع عالی و قابل اعتبار است
ورنه اگر اين قدرت بدست انسانها ميبود شايد تمامی کائنات را دچار
بدبختی ميکرد.
متوجه باشيد که مطابق کلام خدا که در کتاب اعداد
(تورات) نوشته شده:
«خدا انسان نيست که او دروغ بگويد. خدا بنی
آدم نيست که او توبه بکند. آيا خدا چيز گفته که به آن عمل نکند؟
آيا او وعده ای داده که به آن وفا نکند؟» (کتاب تورات بخش اعداد،
فصل 23 و آيت19.) و همچنين در کتاب ملاکی (انبيأ) ذکر شده:
«زيرا که من خداوند هستم و من هرگز تغير
نميخورم» اين مسئله را کاملاً تضمين مکند که خدا لاتغير است
و لهذا همانطوريکه خدا لاتغير است، کلامش نيز لاتغير ميباشد. خدا
در شخصيت خود، در کردار خود، در اعمال خود، در رفتار خود، در قدرت
خود، در وجود خود، در تفکر خود، در گفتار و در همه چيز خود لاتغير
است!!! کلام خدا تغير نميخورد و کسی نميتواند و قدرت ندارد که آن
را تغير بدهد زيرا که خدا ابرقدرت اصلی است. همه ما به او محتاجيم،
بلی محتاج حتی تنفس هر لحظه ی خود، پس انسان محتاج چطور قدرت آن را
دارد که کلام خدای ابرقدرت را تغير بدهد؟ برای منکر شدن از خدا
لازم نيست که ما از وجود او منکر شويم، اگر ما فقط بگوييم که کلام
خدا را انسان تغير داده، کفايت ميکند که ما خدا را بدون قدرت اعلام
کنيم. و ما اين کار را هرگز نمي توانيم!!!
اگر اسم احمد در انجيل نبوت ميشد، آيا مسيحيان تا
شش صد سال بعدی که ظهور اسلام است منتظر نمی ماندند؟ ما در تاريخ
هيچگونه اشاره ی به اين نقطه نداريم و در کلام خدا هيچگونه اشاره ی
به اين نيست. کلمات عيسی خداوند کافيست برای مسيحيان و برای تمامی
انسانها که ميفرمايد:
من اول و من آخر هستم، من ابتدا و من انتها هستم، من الف و من ي
هستم. او همچنان ميفرمايد: من راه و من
راستی و من زندگی هستم... من قيامت و من حيات هستم. و در
فصل هشتم و آيت 58م انجيل يوحنا ميفرمايد:
پيش از تولد ابراهيم من هستم! متوجه شويد که ابراهيم در
حدود دو هزار سال قبل از تولد عيسی مسيح در روی زمين زندگی ميکرد،
پس چگونه عيسی مسيح ميفرمايد که پيش از تولد ابراهيم من هستم؟ عيسی
مسيح نگفت که پيش از تولد ابراهيم من بودم، بلکه او فرمود: من
هستم! عيسی مسيح بخاطر اين نقطه را عيان ساخت، زيرا که نام خداوند
چننانچه ما در فصل سوم کتاب خروج (تورات) ميخوانيم، "من
هستم که هستم" است. کلمه عبرانی "حييا"
بمعنی "من هستم" و من ميباشم" و "من خواهم
بود" ميتواند ترجمه شود که با کلام خدا کاملاً مطابقت دارد
که ميفرمايد:
ديروز، امروز و فردا، عيسی همان است.
(عبرانيان فصل 13 و آيت هشتم) بلی عيسی مسيح از ازل تا به ابد
همان است!
کلام خدا را هيچ قدرتی، بلی هيچ قدرتی بشمول شيطان
و جنات او نمی تواند تغير بدهد. هيچ انسانی قدرت ندارد که کلام خدا
را دست بزند. انسان نمی تواند حتی باد (نفس) روزانه را برايش بدون
اجازه خدا مهيا کند، پس چی رسد به تغير دادن کلام پر قدرت خالقش که
به او برای هر نفس کشيدن محتاج است!!!
«کلام خدا، کلام طاهر است، نقره ای مصفای در قال زمين که هفت مرتبه
پاک شده است. تو ای خداوند، ايشان را محافظت خواهی نمود؛ ازين طبقه
و تا ابدالآباد محافظت خواهی نمود. زبور دوازدهم آيات ششم و هفتم.
باز هم مجدداً از شما تشکر ميکنم برای قلب باز تان و از برای
سوالهای تان با خواهش مجدد که تمامی پاسخهايم را بغور بخوانيد تا
وقت تان دوباره ضياع نرود.
خداوند شما را برکت بدهد. آمين.
حسين اندرياس.
******************
|