شما چطور به جضرت عيسی، خداوند اطلاق ميکنيد؟

بسم الله الرحمن  الرحيم

آقاي حسين اندر ياس خان

سلام ودرود خداوند بزرك ويكتا كه همه ما را از نيستي به عرصه وجود اورده است

ضمنا در جواب شما بايد كه   پيامبر  يك كلمه عربي است و از  ماده ي   پيام  به معناي احوال  و اطلاع مي باشد وقتي باكله اي پيامبر وصل مي شود به معني احوال رسان مي ايد اين احوالات گاها زمني هستند مثل همين ارتباطات كه ما باهم داشته و نسبت به مسايلي باهم احوال مي فرستيم ولي بعضي وقتها اسماني مي  شود مثل روابط كه حضرت عيسي باخداوند داشت و انان پيام خداوند را براي هدايت مردم براي ما مي اورد

بنابر اين ما معتقديم كه حضرت عيسي مسيح تنها يك پيامبر بوده است كه از جانب خداوند ماموريت هدايت انسانهارا به عهده داشته است

اما سوال من ازجناب شما اين مي با شد كه شما چطور به حضرت عيسي خداوند اطلاق مي كنيد ؟ واگر واقعا اين طور مي باشد پس لطف كنيد به من هم اطلاع دهيد تامن هم بدانم دنيا چه خبر  است وا نچه را كه من مي دانم فقط توسط بزرگتر ها  برايم رسيده است

بنابراين اميد مي رود ارتباط خود را با من سلب نكنيد تا بيشتر در باره اين طور مسايل گفتگو نماييم

والسلام
هموطن شما  كه خواهان اگاهي است

پاسخ:

با احترام زياد خدمت برادر مهربانم .... جان،
 سلامهايم را بنام عيسی خداوند بپذيريد!

خدا را شکر که شما باز نوشتيد! مانند شما تقريباً 90% مسلمانان حتی از کلمات جزئی مانند پيامبر اطلاعی ندارند. اين موضوع از نامه زير تان عيان است.

شما ميگوييد که کلمه پيام عربی است در حاليکه در عربی حرف پهرگز وجود ندارد، خصوصاً در عربی که قران با آن نوشته شده. دوم اين که کلمه بر نيز عربی نيست و هردوی اين کلمه فارسی بوده. بخاطريکه شما بهتر به زبان مذهب تان دانای حاصل نماييد اينک من کلمه اصلی را بشما مينويسم:

کلمه عربی برای پيام و بر است «رسول».  و يا بهتر است بگوييم که فرستاده شده.

و حال در جواب شما بايد ذکر شد که عيسی مسيح تنها يک پيامبر نبوده بلکه او خود خدای خالق است که بصورت انسانها بر روی زمين پا گذاشت تا ما انسانها را بسوئی حضوری الوهيتش و بسوئی قدوسيتش هدايت فرمايد. چون انسان گناهکار است و خدا قدوس، هيچ امکان ندارد که انسان به قدرت خود بخدا برسد. ولی خدا را شکر که او خودش جامه انسانی را پوشيده بميان ما انسانها آمد تا ما را از حالت پرگناه ما با قربانی خود آزاد کند.

اين را ميتوانيم چنين درک کنيم:

فرض کنيد که مجرمی را به نزد قاضی آورند و جرمش کاملاً ثابت شود و قاضی مطابق قانون به ايشان سزای موت بدهد.

بعد چون قاضی ببيند که مجرم در اصل دوست ديرينه او بوده و از همين سبب جامه قضاوتش را بعد از حکم بيرون کند و جای مجرم اصلی را بگيرد و بگويد که بجای اين مجرم من ميخواهم باشم و من ميخواهم که بهای آزادی او را بپردازم.

لازم است که هر قاضی اين کار را نمی تواند و حتی قدرت آن را ندارد. ولی اگر اين قاضی پادشاه و آخرين مرجع قدرت در کشور باشد، آنگاه او اين اختيار را دارد که بجای آنمجرم خودش فدا شود و بگويد که بعد از من اين شخص نبايد مجرم شمرده شود.

خداوند خودش قاضی مطلق است و برای او و تنها برای او اين کار ممکن بود که چنين کاری را انجام دهد تا ما انسانها را از بزرگترين مرض و جرم يعنی گناه آزاد کند. و خدا اين کار را مانند يک قاضی، حکم مرگ را نسبت بما صادر کرد تا عدالتش بی حرمت نشود (چون خدا عادل است) و بخاطر محبت و فيضش خودش جای ما را گرفته بر صليب فدا شد. و چون اين قاضی تنها انسان و پيامبر نبود بلکه خود خدای قدير است او خودش در انجيل فرمود:

من خودم جان خود را فدا ميکنم و هيچکسی نمی تواند جانم را از من بگيرد بلکه خودم اين کار را ميکنم زيرا که قدرت اين کار را دارم. و نيز خودم اين قدرت را دارم تا پس زنده شوم.

بلی دوست عزيز، اين است دوستی خدای قدير و محبت که  با آن ما را دوست داشت و شما را نيز دوست دارد.

در کلام خدا آمده که برای نجات انسان ديگر هيچ نامی در روی زمين و در زير آسمان نوشته نشده بجز نام عيسی مسيح.

خدا شما را برکت بدهد و من از شما خواهشمندم تا در بخش برنامه های ويديوئی رفته دروس های مسيحی را بشنويد و ضمناً شما ميتوانيد در آن دروس شکل دوست تان (مرا) ببينيد که با کلام خدا با شما مخاطب ميباشم. همه جلال بر خداوند نيکوست و تنها صاحب جلال اوست. آمين.

 


 

سوالهای شما  s